
|
|
|
|
|
میرحسین موسوی با تاکید بر این که «انقلاب کردیم تا آزاد باشیم»، گفت: از همه درخواست میکنم در جملات امام خمینی (ره) درباره آزادی دقت کنند و در این جملات تفکر کنند.
موسوی در این جلسه خاطرهای از اول انقلاب بیان کرد و گفت: شهید بهشتی شخصیتی برجسته بودند و زمانی که بحث مناظره بین گروههای سیاسی در اول انقلاب پیش آمد، بهرغم تمام مخالفتها، در این مناظره حضور پیدا کرد و معتقد بود که اسلام و انقلاب ما استدلال دارد و باید با استفاده از این استدلالها مخالفان را متقاعد کرد. اعتقاد دارم این موضوع یک گفتمان اصلی است و در تمام صحنه کشور اینقدر قدرت داریم که آزادی را گسترش دهیم و آینده کشور در گرو بسط این آزادیهاست. وی در ادامه با بیان اینکه چرا باید به دلیل اظهارنظر، نگاه امنیتی پیدا کنیم که تعدادی از جوانان ما اینک در زندان باشند؟ اضافه کرد: دانشجو متوجه منافع ملی ماست و توجه دارد که دفاع از مقدسات همان رشتهای است که مردم با آن ارتباط دارند. مگر دانشجو میتواند با ملتش قهر باشد؟ و هیچ چارهای جز اعتماد به جوانان و دانشجویان نداریم. زمانی که موسوی میخواست درباره سیاست خارجی صحبت کند، چند نفر در سالن اعتراض کردند، اما مهندس تاکید کرد: ما یک سیاست خارجی مبتنی بر منافع ملی و اسلامی داریم اما متاسفانه در بعضی موارد آسیبهایی متوجه این موضوع است و این آسیب متوجه افرادی است که گاهی حرفهایی ناپخته و از روی ماجراجویی میزنند و خسارت این موضوع همان خسارتی است که در درست مصرف نکردن ارزهای نفتی داریم. اگر به مشورتها گوش نکنیم مطمئن باشید در سطح بینالملل ضرر خواهیم کرد. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 6:25 توسط رضا
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 6:19 توسط رضا
|
|
||
|
|
|
|
|
صانعی در ادامه از وضعیت گرانی در کشور انتقاد کرد و گفت: این گرانی امروز ملت را بیچاره میکند. با بروز انقلاب کم کم وضع ملت ما رو به رفاه رفت ولی امروز گرانی دارد این مردم را بیچاره میکند. یک وقت میگفتیم زمان جنگ است ولی الان که دیگر دوران جنگ نیست پس چرا وضعیت به این شکل است. صانعی با انتقاد از شرایط فعلی، گفت: این خلاف نظر اسلام است که مردم را گدا و زیر دست بار بیاوریم و به این شکل به آنها کمک کنیم. وی ادامه داد: اخیرا شنیدهام که حتی میخواهند نان را هم گران کنند؛ باید به خدا پناه برد. ما جمهوری اسلامی نیاوردیم که حتی نان را هم گران به مردم بدهیم. جمهوری اسلامی آمده است که تولید، افزایش پیدا کند و این، خلاف نظر اسلام است که مردم را گدا و زیر دست بار بیاوریم و به این شکل به آنها کمک کنیم. اسلام به دنبال تولید است و ما باید سرمایهها را در مسیر تولید ببریم. آن وقت است که همه مسایل درست میشود. گرانی را باید با فکر حل کرد. ما این همه دانشمند در زمینه اقتصاد در کشور داریم و باید از وجود همه آنها استفاده کنیم. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 23:53 توسط رضا
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 17:57 توسط رضا
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 15:41 توسط رضا
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 15:39 توسط رضا
|
|
||
|
|
|
||||
|
|||||
|
+
نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 23:36 توسط رضا
|
|
|||||
|
|
|
|
|
سلام. بااومدن پاییز کار و بار یک عده کم و یک عده دیگه هم زیاد می شه .تو کوچه و خیابون که راه می ری برگهای خشک و زرد به چشم میان که رفتگر های زحمتکش با جارو می افتن به جونشون و اونها ر جارو می زنن. این روزها کار من هم شبیه اونها یه.باغچه ی پر ازگل و درخت خزان رابه استقبال رفته و من هم با بیل و جارو روزی چند بار در خدمتشون هستم تا بهاری دوباره را به ما هدیه بدن. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 21:45 توسط رضا
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام.مهردوباره آمدوبچه هاباسروصدای کودکانشون من ر یادمدرسه و کیف ودفترام انداختن .راستی تو خیابون که راه می ری بچه هایی ر می بینی که با کیف و لباس نو و شیک راهی مدرسه می شن تازه اونم یا بابا و مامان جون اونا ر می رسونه یا با سرویس می یان دم در مدرسه پیاده می شن که یه وقت کفششون چند قدمی خاک نخوره. تو کیفها شونم چند مدل میوه و...که هر زنگی یکی شو بخورن،بعد هم این نازنازیا دچاراضافه وزن وچاقی می شن که دوباره یه پولی به کلاس فلان ورزش و بدن سازی می دن که رو فرم بیان. ...اماچند کیلومتر شاید هم دهها کیلومتر اون طرف ترتو یه روستای محروم بعضی از بچه هاکیف پارسالی و بعضی کیف دست ساز مادر ر بر می دارن وتوش یه تیکه نون محلی سبوس دار و کمی ماست چکیده ی ساخت کارخانه تمام اتوماتیک دست مادر که از شیرپرچرب گوسفنداشون درست کرده ر می ذارن و تامدرسه می دون و برای هم دیگه از گوسفند چروندن دیروز و کفترای رو پوشت بوم خونه ی...تعریف می کنن و باصدای بلند می خندن(که اگه من وشما به اون بلندی بگیم و بخندیم دیگران می گن آسایش ما ر به هم زدین و اعصابمون ر خراب کردین )بعد هم که به مدرسه میان تومدرسه اینقدر بازی می کنن وجنب و جوش دارن که ....نه سرویس میارشون ونه مامان و بابا .بچه کوچولوهای بانمکی ر می بینی که همین ها بعد مدرسه مادر و پدر یک خونه می شن و مثل یه بزرگ کار می کنن. .......... پس به همه ی این بچه ها میگم خسته نباشین البته به گروه دوم با صدای بلند میگم خدا قوت |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 0:41 توسط رضا
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام.تولد یک سالگی من مبارک. بادا بادا مبارک بادا .... بیا شمعا ر فوت کن (نسوزی ها) ... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 0:45 توسط رضا
|
|
||